تبليغاتX
... باز باران


... باز باران

اجتماعی, فرهنگ و هنر

 

 

سلام ...

سلام بر حسین(ع) سلام بر اصحاب حسین(ع) سلام بر دوستداران حسین(ع)...

سلام بر یار حسین(ع) که در محرمش به سوی او و معبودش شتافت...

سلام بر دوستدار حسین(ع) که بی عدالتی و ظلم را تاب نیاورد و به دیار باقی رفت...

سلام بر آیت الله منتظری و خداحافظ. ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تجمع در مقابل بیت آیت الله صانعی

 

پیام تسلیت آیت الله العظمی سیستانی

 

 

مزار آیت الله منتظری در حرم مطهر حضرت معصومه(س)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت 11:23 توسط ...| |

 

 

امام حسین(ع):

" لاتكن‌ عبد غيرك‌ وقد جعلك‌ الله‌ حرا "

 بنده‌ ديگران‌ مباش‌ چرا كه‌خداوند تو را آزاد آفريده است.‌

                                                                                                          

طرح: علی وزیریان

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 10:8 توسط ...| |

 

 

سالها قبل که شور جوانی بود و حس شاعری و شعر خوانی و ... عاشقانه ها از پشت تلفن همـگانــی ... ! کــار هـای " نــزار قبـانـی " شـاعـر بــزرگ و ستـرگ سـوری / لبنـانی خیلـی بـه دلــم می نشست ... و هنوز نیز ! تکنیک نقب زدن از معشوقه (زنش بلقیس که در انفجار سفارت سوریه در لبنان در سال ۱۹۸۲ شهید شد) به آرمان ( فلسطین) و از آرمان به معشوقه که برایم بسیار جذاب بود  و هست ، رو ازش یاد گرفتم .

و حالا سر پیری و ... ! اگه لطف باز باران گرامی شامل حالم ـ با اصرار ـ نمی شد ! هرگز این کارم رو آفتابی نمی کردم ... .  

علیرضا جنیدی

 

 

آسمان بی عبور عشق

آستان بی ظهور نور

آستین سرکش غرور

...بی تو , خانه : سرد , گیج و کور

چارسوی این اتاق بی نقاب را ...

چشم های تو به بند می کشد!

صورت پر از غبار آب را ...

گرد و خاک قلبم ... _ این شکستنی ترین حباب را

دست های تو تمییز می کند !

سالیان زخم خورده از چماق و خنجر و کتاب را ...

عزیز می کند . !!!

از میان کوچه باغ انتظار

دست های تو , به ابر میرسد ...

آسمان بی ترانه ی بهار را

چشم های تو ! _ این همیشه جاری طلوع من

سر به راه می کند ! .

گاه از میان حادثه ... گاه با ... گاه بی ...

حرص و حوصله ...! به من نگاه می کند ...

چشم های تو ... .

 

 

نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت 20:26 توسط ...| |

 

 

سلام

این چند سطر پایین از خطبه پیامبر (ص) در روز غدیر خم، می دونم یه قدری دیر شده ولی دلم نیومد نذارمش اینجا...

 

...گواهی می­دهم اوست که هستی در برابر قدرتش فروتن و در مقابل هیبتش سر افکنده و تسلیم است.

اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملکها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردشند.

اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند.

اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطین پست و پلید...

 

الهی، نگاهمان کن که سخت محتاجیم...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 23:38 توسط ...| |

 

 

سال ها پیش از این ، فرشته ی من

بند بر دست و مهر بر لب داشت

 در نگاه غمین دردآمیز

گله ها از سیاهی شب داشت

سال ها پیش از این ، فرشته ی من

بود نالان میان پنجه ی دیو

پیکرش نیلگون ز داغ و درفش

چهره اش خسته از شکنجه ی دیو

دیو ، بی رحم و خشمگین ،‌او را

نیزه در سینه و گلو کرده

مشتی از خون او به لب برده

پوزه ی خود در آن فرو کرده

زوزه از سرخوشی برآورده

که درین خون ، چه نشئه ی مستی ست 

 وه ، که این خون گرم و سرخ ،‌ مرا

راحت جان و مایه ی هستی ست

زان ستم های سخت طاقت سوز 

 خون آزادگان به جوش آمد 

 ملتی کینه جوی و خشم آلود

تیغ بگرفت و در خروش آمد

مردمی ، بند صبر بگسسته 

 صف کشیدند پیش دشمن خویش

 تا سر اهرمن به خاک افتد

ای بسا سر جدا شد از تن خویش

 نوجوان جان سپرد ومادر او 

 جامه ی صبر خویش چاک نکرد 

 پدرش اشک غم ز دیده نریخت

بر سر از درد و رنج خاک نکرد

همسرش چهره را به پنجه نخست 

 ناشکیبا نشد ز دوری ی دوست 

 زانکه دانسته بود کاین همه رنج

پی آزادی فرشته ی اوست

اینک اینجا فتاده لاشه ی دیو

ناله از فرط ضعف بر نکشد 

 لیک زنهار !‌ ای جوانمردان

که دگر دیو تازه سر نکشد

 

" سیمین بهبهانی"

 


نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت 10:5 توسط ...| |

 

 

زن پشت میز چوبی چهار گوش کوچیکی که رنگ روی پریده اش خبر از کهنگیش می داد ، نشسته بود .

سالها بود که به اون کافه می رفت و پشت همون میز می نشست . بیشتر وقتها تنها بود ؛ ولی نه، یه چند وقتی که یادم نیست چقدر بود ، یه مرد میومد کنارش ...

اون شب مثل همیشه نبود ، بی سر و صدا اومد و پشت همون میز نشست . مثل همیشه سیگارش رو از تو کیفش درآورد و بدون اینکه روشنش کنه گذاشت کوشه لبش ...

کبودی لبش پشت ماتیک قرمز براق قایم شده بود ، چقدر اون شب زیباتر بود ...

منتظر کسی بود ، شاید همون مرد ...

مرد وارد کافه شد ، رفت پشت همون میز چوبی چهار گوش کوچیکی که زن نشسته بود .

زن سیگارش رو روشن کرد ...

مرد پشت دود سیگار زن گم شد ...

...

وقتی دستامو لای موهای مشکیت که رگه های سفید مثل باریکه های آب صاف و بی موج لابه لاش خزیده می کشم ، انگار دیگه روی زمین نیستم ، پر می کشم ، میرم اون بالا بالاها ...

می دونستی موهای مشکیت عاشق ترم می کنه ...

...

چقدر دلش می خواست دستاشو روی موهای مرد بکشه ، همیشه دستاش بوی موهای اونو می داد ...

...

دستاشو به صورتش نزدیک کرد ، بوی سیگار می داد ....

 

  

نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388ساعت 21:20 توسط ...| |

 

 

انديشيدن ، خواندن ، نوشتن ، پرستيدن ، ارادت ورزيدن ، عصيان کردن ، تنها بودن ، رنج کشيدن ،

ايثار کردن ،قرباني کردن ، گريختن ، صبر کردن ، خيالات فرمودن (اصطلاح ناصرالدين شاه) ،

به استقبال آمدن (برخلاف به بدرقه رفتن) ، درستي مطلق بودن و دروغ هاي شيرين يا سودمند

گفتن(ملامتيه) ، صلح کل بودن و جنگ زرگري کردن ، همه را هيچ انگاشتن و همه را محترم داشتن ،

مهاجرت کردن ، توي تاريکي اتاق در يک نيمه شب زمستان تنها سيگار پک زدن ، نشستن و رقص

شعله هاي جادويي آتش بخاري را تماشا کردن ، شمعي را در کنار آينه يي روشن کردن ،

نيمه شب هاي باران خورده در خيابان هاي خلوت شهر تنها رانندگي کردن ، توي راه پله ها به

جناب آقاي... يک اردنگي جانانه زدن ، با آقاي دکتر... دست دادن ، هر چند سال يک بار چند ماهي

را به قزل قلعه رفتن. غروب خورشيد را در آن سوي سن تماشا کردن ، به آواز عبدالوهاب شهيدي ،

اديت پياف ، بيکو ، آزناوور و خواجه آدامو گوش دادن. آقاي دکتر... را که مثل دم جنبانک (صعوه)

راه مي رود يکهو پخ کردن ، در هر شبانه روز دو ساعت يا سه ساعت به خلوتي پناه بردن و به

خود انديشيدن ، دچار نصايح مشفقانه عقلاي خاطرجمع ابله نشدن. محبوب تيپ هاي سوزناک

احساساتي جواد فاضلي قرار نگرفتن ، از ديد و بازديد و دعوت و منقل از زير کرسي برداشتن

و گذاشتن و براي منزل خريد کردن و براي اقوام سوغات تهيه کردن و شرفياب شدن و در برابر

شوخي هاي خنک آقاي رئيس مجبور به لبخند شدن و نظام وظيفه خدمت کردن و خانم آقاي دکتر...

را ديدن و مبتلا به ترشا شدن و با آدم خسيس دو پولي مثل دکتر.... همسفر شدن و جزوه هاي

درس هاي آقاي.... را نوشتن و سخنراني هاي علمي آقاي دکتر... را گوش دادن و افتتاح کردن

جلسه را به وسيله دکتر... و... ديدن و با آب و نمک و صابون يک دست تنقيه کردن و با بچه

مزلف هاي لوس نجس خنگ بي شعور بيسواد بيمزه بي همه چيز که يعني موج نو ، يعني

آنارشيست ، بحث علمي کردن ، گير سوال هاي پسرهاي... افتادن و ïرسîت را گرفتن و کشيدن

و مبتلاي تعريف هاي خانم... شدن و بالاخره از... معاف شدن ، تا ديدي که يک مرتبه اين دکتر... است

که راجع به مقام حيرت در عرفان با تو صحبت مي کند و تو هم هيچ راه گريزي نداري ، خود را يکهو تو

حوض آب انداختن. اگر يک سال ديگر هم به آخر عمر نمانده باشد آن را در لاکرواي پاريس ، کنار

کليساي زيبا و آسماني دولاشاپل زندگي کردن و بار ديگر طعم آزادي را و آزادي را و آزادي را

چشيدن ، نم اشکي و با خود گفت وگويي داشتن ، به ماسينيون عشق ورزيدن ، آن فرشته تنها

را در اعماق سنگين گور آبي اش تنها نگذاشتن ، گاه گريستن و هيچ گاه نناليدن ، بي نياز بودن ،

خود جزيره خويش شدن. از کنار پنجره ات جنب نخوردن ، به زور و زر و زن از راه برنگشتن. در راه

نماندن ، با بودا و لو و ارنست گالوا و عين القضات همداني و کلود برنارد خودم و آناتول فرانس

فرانسوي و رزاس سوئدي رفيق بودن ، محشور بودن ، هرگز تسليم روزمرگي نشدن ، هرگز کارمند

دولت نشدن ، ناظم نبودن ، هر وقت دستت رسيد يک پس -کلگي چنان به جناب آقاي دکتر... نواختن

که چشم هايت راست شدن ، به کتاب و قلم و تنهايي و غم و بي نيازي و پارسايي و بي باکي و

غرور و فلسفه و شرف و بزرگواري و ايمان و آزادي و مردم و هنر و عرفان و خدا و دوست و تامل و

سکوت و تحمل و... وفادار ماندن،از تاريخ علي،از جغرافي کوير، از آسمان ماه، از نقاشان لاکروا،

از مجسمه سازان رودن ، از شاعران مولوي ، از عارفان عين القضات و حلاج ، از شهرها پاريس ،

از جنگل ها بولوني ،از ساختمان ها معبد ، از صداها اذان ، از موسيقي ها سونات مهتاب گاستون

دفين ، از صفحه ها رين دو رين و از گل ها هوما و از اشيا شمع و از پرندگان طوطي تاگور و از غذاها

بيفتک و از نعمت ها قلم و از رنگ ها خاکستري و از بازيچه ها فندک و از مخاطب ها دفتر و از

آرزوها آزادي را برگزيدن ، وطني چون غربت من و پناهي چون خلوت من و بيهودگي چون

زندگي من و خواهري چون بتول مزيناني من داشتن و آينده او را که چون آينده برادرش است

به نيروي دعاهاي نيم شبان از باران استجابت هاي خدايي سيراب کردن.

اينهاست مصدرهاي ساده و مرکب دستور زبان زندگي کردن من. والسلام 


شب پنجشنبه 21 خرداد 1348.
" دکتر علی شریعتی "

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت 19:14 توسط ...| |

 

 

صبح که از خواب بیدار شدم یه حال دیگه داشتم ، امروز باید از "شهر نور" دل می کندم...

امروز باید برای آخرین بار به دیدنش می رفتم...

انگار سالها بود اونجا بودم ، دلم نمی خواست دل بکنم...

سخته لحظۀ وداع با کسی که اینقدر از نزدیک حسش کردی...

وداع با مسجد النبی ، وداع با بقیع ، وداع با فاطمه(س) که تو همۀ لحظه ها حضورش رو احساس می کنی...

لحظۀ سخت ولی باشکوهی وداع با محمد(ص) و رفتن به سوی معبود...

 

" لبیک اللهم لبیک ، لبیک لا شریک لک لبیک ، ان الحمد و نعمه  لک و الملک ، لا شریک لک لبیک... "

 

خدای من ، معبود من ، نگاهم کن ، و آرزوی "دیدار دوباره" رو برآورده کن...

خدای من ، معبود من ، این بار سبک بال و سبک بار میام...

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 26 آبان1388ساعت 19:30 توسط ...| |

 

 

خواهرم...! برادرم ... !

گریه نکن!

در خانه‌ات درختی خواهد روئید ... .

 درخت‌هائی در شهرَت و بسیار درختان در

سرزمینت.

 باد پیغام هردرختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید:

در راه که می‌آمدی

" سحر را ندیدی؟ "

 

 

نوشته شده در شنبه 23 آبان1388ساعت 18:55 توسط ...| |

 

 

سلام

ببخشید که خیلی کم می نویسم و بیشتر کپی می کنم!!! اینکه کار دارم و وقت ندارم هم بهانست...

تـو وبلاگ یکی از دوستـان مجــازی(وطــن) خونـدم که یکـی دیگـه از دوستـان مجـازی ایشــون گفتـه" 7 خواسته ای که از خدا داریم" رو لیست کنیم. من هم خوشم اومد و یه لبیک بزرگ به این حرکت انقلابی گفتم!!!

حالا این من و این 7 خواسته ای که از خدای مهربونم دارم:

 1- سلامتی، سربلندی و خوشبختی اونایی که دوستشون دارم شامل: پدر، مادر، خواهران، داماد و دوستان عزیزی که باورتون نمیشه چقدر برام عزیزن...

2- آزادی، آبادی و سربلندی وطن عزیزم ایران

3- رهایی تمام بی گناهان از بند

4- شفای عاجل همه بیماران

5- غنی شدن همه فقیران(مادی و معنوی)

6- برآورده شدن آرزوی آرزومندان

7- خوشبختی خودم...

 

" آمین یا رب العالمین..."

  

نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 20:15 توسط ...| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت